افسانه ای برای خواباندن بزرگسالان

اژدها به شازده خانوم گفت:

   - وقتی ولت ميکنم که موهات رنگ دندونات شده باشه.

شازده خانوم خنديد و اژدها ديد که دندوناش سياهن.

دريغ که شازده خانوم هرگز نمی دونست اژدها به قولش عمل نمی کنه.

 

از بلاگ ؛داستانها و يادداشتها؛

storiesandnotes.blogspot.com

/ 37 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ehsan

خيلی جالب بود...خوشم اومد

نازنين

اژدها ها هميشه دروغ می گن؟... بارانی باشی.

mosbatboys

اين شازده خانوم نوبره والاه!خوبي سحر خانوم!؟نمياي پيش ما؟؟چرا؟؟ها؟؟توضيح ميخوام لطفا!

zorba

با کلی تاخير و شرمندگی تولدت رو تبريک ميگم.. اما ايندفعه يادت نره که شيرينی بدی:دی/// با سلام... روز خوش

banoo

ما به دنبال اژدهايی هستيم که مثل تابالوگا از دهانش آتش نبارد... مهربانيت را سپاس

بابک

قاصدك بازم يادش رفته كه بايد خوش خبر باشه!!! چقدر دلم می خواست وقتی از خواب بلند می شم هیچ چیز آزاردهنده ای نبینم ای خدا شادیها چقدر کوتاهند دردهای تکراری...دردهایی که هیچ وقت تمومی ندارن ,دردهایی که همیشه باهاتن,همیشه همیشه تا ابد اون روزها تحمل می کردم اما حالا... دیگه نمی تونم دیگه نمی کشم...! تازه داشتم همه چیز رو فراموش می کردم تا می یای یکم فقط یکم طعم خوشبختی رو بچشی همه چیز می ریزه بهم اونقدر محکم می خوری زمین که تمام خوشیهات از یادت می ره! خدایا غصه چی رو بخورم؟؟؟! چرا از هر طرف می رم به بن بست می رسم؟!

شقايق

اژدهای نامرررررررررردددددددددددددددددد

mosbatboys

من آپم !حتما بيا!البته شما هيچ احتياجی به اين نکات ندارين!ولی بيا ديگه!!

حاجی

بيچاره اژدها ! / چرا نميشه ! ما واسه همه وبلاگ طراحی ميکنيم ! پولم نميگيريم ! بهم پی ام بده ...