تصميم

روزگار مهربان نيست.

از رود صدای آب نمی آيد.

صدای خش خش برگ زير پايم شنيده نمی شود.

آبی دريا سياه شده است.

و آفتاب بر من نمی تابد.

پس بيا مهربانی را فراموش کنيم و برای کسی چراغ نبريم.

/ 23 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
المیرا

نه! اگر به خانه ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بياور و يک دريچه که از آن به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم... ممنونم که سر زدی! عزيزم اينجا بايد به همه چيز شک کرد!!

shirin

سحر عزيز- بدتر از عبث ترين کار دنيا، مضرترين کار دنياست و آن هم درد دل کردن و از خود گفتن برای هرکسی است.. مخصوصاْ نه شخصيتهای مجازی در وبلاگستان که شخصيتهای حقيقي که گاه ديده ميشوند و ادعايشان زمين و زمان را پر کرده.

zorba

سلام... حق با تو ست... اونم چقدر گرفتاری:( از هر کدوم که رها ميشی هنوز نفس راحت نکشيدی ميبينی چند تا ديگه اومده سراغت....// برقرار باشی... صدات داره از يادمون ميره بابا(چشمک)...

Grouchy

سلام سحر جان .... خوبی؟! خيلی وقته ازت خبری ندارم .... اگه حدس زدی کی هستم؟! به من هم يک سری بزن .... بازم ميام!

amir

با ترجمه آخرین آهنگ انیا به روزم نیای از دستت رفته بدو که جات خالیه.

داريوش

حتی اگه چراغت رو شکستن ، چشمانت را چراغی کن برای روشن کردن راه آنها که در راه گم شده اند

من

شب يلدای خوبی داشته بايشن.......به روزم ....موفق بايشد

شهريار

من مي خو.ام يه چيز ديگه بگم ..من مي خوام بگم اگه قبول كنيم كه هركدام فقط يك شمع روشن كنيم آنگاه جهان ديگر تاريك نخواهد بود ...خوب ممكنه بگي در اين جمله اگر هيچ وقت واقعيت پيدا نمي كنه ...باشه من هم قبول مي كنم اما اگه نمي تونيم تمام جهان رو من و تو روشن كنيم اطراف خودمون رو كه مي تونيم روشن كنيم ...باور نداري يه شمع روشن كن ...

shahriyar

شما که هنوز آپ نکردی ..البته من آپ کردم ..( قربانی ) خوشحا می شوم اظهار نظر شما رو هم بدانم

amir

سلام سحر خانوم .. آپ کردم خوشحال ميشم سر بزنی