نياز

از رود گذشتم

و دو بيد نظاره گر بودند.

آوايی خوش شنيدم. دو بيد عاشق با چشمانم گفتند:

نياز نيست. سخن نيست و اشک نيست.

تنها راز است.... پس راز را نگه دار.

 

/ 17 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
من

به روز شدم خوشحال میشم بهم سر بزنید

fahime

عقل می گويد که دل منزل . ماوای من است......عشق فرمود که يا جای تو يا جای من است.....عقل می گويدکه دشوارتر از مردن چيست....عشق فرمود:فراق از همه دشوارتر است.سلام مهربون.شرمنده وه دير اومدم .خيلی ريبا بود.بايد بگم که عشق رو دوست دارم.با تمام وجود.موفق باشی.به من هم سر بزن....

من

به روزم سر بزنيد خوشحال می شم

saghi

سلام.پس راز را نگه دار... خيلی زيبا داری مينويسی.فکر ميکردم خوب منويسم.حالا فهميدم من اصلا نمينويسم.بهم سر برن.

حمید رضا

سلام دوست قديمی می دونی چند وقته سراغی از هم نگرفتيم ؟ اميدوارم ببينمت.... آری راز را نگه دار...

علیرضا

*****زندگي نوازشهاي خالصانهء دستهاي رز است... زندگي کبوتر بي بال و پر عشق است که بر درگاه پنجره مينشيند و آرزوي پرواز ميکند ... زندگي لالهء روييده بر قلب زمان است دستهاي به زنجير کشيده و پاهاي برهنه بر دل تاريخ زندگي تکرار تکرارهاست... آغاز يک پايان... و يک ملوديه حزن انگيز موسيقي زندگي حسيست که هر لحظه در دل داري... همان نگاهي که هيچ وقت فراموشش نميکني! همان حرارتيست که ميبرد تو را تا اوج زندگي لذت چند ثانيه ايست رنج چند روزه و محبت چند ساله... زندگي را بايد چشيد در نگاه کبوتر بايد جست... در روشنيه چشم عاشقان بايد ديد... زندگي را در دستهاي مادر بايد خواند... و تا افق هاي دور بايد نوشت عشق همان زندگيست *****

zahra

من که وقتی به تولد فکر می کنم یاد لحظه ها یا تصویرهایی می افتم که آدم توی یک فضای کوچک تنگ وباریک گیرکند واحساس خفگی به او دست بدهد وبا تمام وجود تقلا کند که بیرون بیاید وخودش رابه فضایی بزرگ تر پرتاب کند حتی اگر نداند آن فضای بزرگ تر چه جور جایی است واصلا مناسب ودلخواهش هست یانه.سلام مهربون//زودی بیا ییدجشن تولد بابایی //در ضمن آدرس گمشده منو بده تا زودتر پیداش کنم//منتظرم/موفق باشید

من

بروزم خوشحال ميشم سر بزنيد

بَر باد

سلام. بزا برم يه چرخی تو بلاگت بزنم و دوباره بيام