///ميگن شيشه ها احساس ندارن. اما وقتی بخار گرفته بود، روی اون نوشته بود:

دوستت دارم..........

و آرام آرام گريه کرد. ///

ميدانم پاداشی پس از نوروز گرفته ام. پاداش يک خدمت..
و عميقا احساس ميکنم لطف يار قابل پيش بينی و سپاس نيست.

ای يگانه، همواره تو را دارم....... و تو را لمس ميکنم. و هرگاه به طبيعت ميروم نور تو بر من ميتابد و مست ذات ميشوم.

 

 

  
نویسنده : سحر ; ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٤ فروردین ،۱۳۸٤