حج

از خدا خيلی ممنونم که من و دعوت کرد. اصلا حدس هم نمی زدم خونش انقدر خوب باشد.

اگر ميدونستم زوتر ميرفتم......

هر کی نره از کفش رفته رفيق////

  
نویسنده : سحر ; ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳۸٥

فارسی است؟

شاد باش به همه تماشاچيان...

دوستتون داريم.......

من و اون!!!!!!!!!!!

  
نویسنده : سحر ; ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۱ فروردین ،۱۳۸٥

آخر سال

واقعا خيلی زود ميگذره....

انگار همين يک ماه پيش بود کارت تبريک نوروز ۸۴ رو می نوشتم.

ديروز داشتم کارت های امسال رو می نوشتم. برادرم گفت چه حوصله ای داری.
کارت الکترونيک بفرست. اون رو هم هميشه می فرستم،

باور کنيد هرگز کارت ايميلی (که زياد ازش خوشم نمی ياد) مثل کارتی نيست که پست چی می آره دم خونه.
کم کم همه دارن خط رو فراموش می کنن. کسی به خوش خط بودن اهميت نميده. اين برای زبان فارسی خيلی خطرناکه. خواهش ميکنم برای هم کارت تبريک واقعی بفرستين، حداقل برای کسانی که ايران نيستن و دلشون پر ميکشه برای اينجا ، خط فارسی و ايران.

  
نویسنده : سحر ; ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ بهمن ،۱۳۸٤

تبريک

فکر ميکنم اگر تبريک کريسمس به همه بگم خوبه.

پس تبريک!   

  
نویسنده : سحر ; ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ دی ،۱۳۸٤

تصميم

روزگار مهربان نيست.

از رود صدای آب نمی آيد.

صدای خش خش برگ زير پايم شنيده نمی شود.

آبی دريا سياه شده است.

و آفتاب بر من نمی تابد.

پس بيا مهربانی را فراموش کنيم و برای کسی چراغ نبريم.

  
نویسنده : سحر ; ساعت ۸:٢٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٢ آذر ،۱۳۸٤

نياز

از رود گذشتم

و دو بيد نظاره گر بودند.

آوايی خوش شنيدم. دو بيد عاشق با چشمانم گفتند:

نياز نيست. سخن نيست و اشک نيست.

تنها راز است.... پس راز را نگه دار.

 

  
نویسنده : سحر ; ساعت ٩:٥٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ آبان ،۱۳۸٤

← صفحه بعد